|
امروزم مثل چند روزه گذشته هوا بسیار گرم بوده
و انگار زوره تابستون از بهار بیشتره و نتیجه این زورآزمایی میشه
گرمایی که ما باید تاوانشو پس بدیم مثل خیلی چیزای دیگه.
طبق عادت روزانه و بر حسب انجام وظیفه و کسب درآمد
ساعت 6 از خواب بیدار شدم
و طبق معمول همیشه از پنجره اتاق خوابم یه نگاه به خیابون انداختم
قدم ها برداشته می شد زندگی همچنان ادامه داشت
خدا رو شکر خبری از شلوغی و ترافیک و سر و صدا و دعوا نبود
یه کمی زودتر از همیشه از در خونه بیرون رفتم آخه یه کار بانکی داشتم
و باید زودتر میرفتم سر کارم
وارد یکی از شعبه های بانک رفاه شدم حدود 20 نفر تو نوبت بودن
و فقط یک باجه به مردم سرویس میداد و بقیه باجه ها مشغول
کارهای متفرقه بودن
جالب اینکه وقتی مردم به این قضیه اعتراض کردن آقای رئیس کلی
با صدای بلند و عصبانی وضعیت موجود رو توجیه کردن و طلبکار هم شدند.
کلی فضا و مکان و زمان رو اشغال کردن و چندتا شخصیت گرامی
بنام رئیس و معاون و حراست و هزار نفر دیگه رو اونجا معطل کرده بودند
فقط واسه یه باجه که فکر نمیکنم روزانه توانایی رسیدگی
به کار 20 تا ارباب رجوع رو هم داشته باشه
به هر حال مردم هم باید یجوری اوقاتشون بگذره دیگه .
آدم یاد خشت اول و معمار و ثریا و دیوار کج می افته
حالا بماند که خشت اول چیه و معمار کیه
مهم ثریا و دیوار کجشه که ما جورشو باید بکشیم
بگذریم :
زمان انتخابات نزدیکه و مردم کلی در تکاپوی مقدمات
و شناخت آقایون کاندیدا هستن و همه پرشور انتظار می کشند
تا ببینند چه کسی به عنوان آقای رئیس انتخاب می شه
و زمام همه چیزرو در دست می گیره و ایران رو
به سوی همه چیزای خوب پیش می بره
تا همه روما یه جوره دیگه فکر کنند
دقت کردید فقط در زمان انتخابات و تبلیغ آقایون ما
متوجه این موضوع می شیم که دولتهای
گذشته چه کارهای بیهوده و همین جوری ای انجام می دادن
و داشتن ایران رو به سوی پرتگاه
می بردن و در کل قطع معیشت و روابط و همه چیزهای عالی می کردن
و کارهای متفرقشون بیشتر از کارهای اصلی بوده
چه برکتیه این انتخابات آدم چه چیزهایی میفهمه
این روزهاست که خلقت ما مردم و زندگیمون اهمیت پیدا می کنه
پس بیایید قدر این لحظات خوبی رو که خدا به واسطه جمهوری اسلامی
به ما عطا کرده بدونیم و در انتخابات پررنگ باشیم تا حال این یاروها گرفته بشه
بازم می گذریم
خلاصه تا ساعت 9:30 داخل بانک بودم و تا به محل کارم برسم
حدود 10:30 شده بود همه کارگرها داشتن کارشونو می کردن
و نبود من هم باعث این نشده بود که هیچ آبی از هیچ آب دیگه ای تکون بخوره
اصلا من نمیدونم که چرا هر وقت به محل کارم می رسم
دوست دارم یه کار متفرقه انجام بدم و حسم میاد که بنویسم
به تقلید از یه عزیزی که خیلی عزیزه فعلا دست از نوشتن برمی دارم
و به طعم دوسیب پناه می برم
ولی حیف که تو محل کارم نه قلیونی هست و نه از طعم دوسیب خبری
|